تبليغاتX
ردگون
ردگون
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود ،هر لحظه دردی سر بر می دارد،اینها بر سینه میریزند
جستجو
پيوندها

گیرم که در باورتان به خاک نشستم
وساقه های جوانم از ضربه های
تبرهاتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟

گیرم بر سر این بام بنشسته در
کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در اشیان
چه می کنید؟

گیرم که می زنید,گیرم که می برید,
گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟؟

ارسال شده در: سه شنبه دهم آذر 1388 :: 15:15 :: توسط : رها
نامت چه بود؟
آدم
فرزند؟
من را نه مادري نه پدري، بنويس اولين يتيم خلقت
محل تولد؟
بهشت پاك
اينك محل سكونت؟
زمين خاك
آن چيست بر گرده نهادي؟
امانت است
قدت؟
روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
اعضاء خانواده؟
حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق
رنگت؟
اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
چشمت؟
رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم دئر هواي دوست

نه آ نچنان وزين كه نشينم بر اين خاك
جنست ؟
نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا
شغلت ؟
در كار كشت اميدم
شاكي تو ؟
خدا
نام وكيل ؟
آن هم خدا
جرمت؟
يك سيب از درخت وسوسه
تنها همين ؟
همين!!!!
حكمت؟
تبعيد در زمين
همدست در گناه؟
حواي آشنا
ترسيده اي؟
كمي
ز چه؟
كه شوم اسير خاك
آيا كسي به ملا قاتت آمده؟
بلي
كه؟
گاهي فقط خدا
داري گلايه اي؟
ديگر گلايه نه؟، ولي ...
ولي چه ؟
حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟
دلتنگ گشته اي ؟
زياد
براي كه؟
تنها خدا
آورده اي سند؟
بلي
چه ؟
دو قطره اشك
داري تو ضامني؟
بلي
چه كسي ؟
تنها كسم خدا
در آ خرين دفاع؟
مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

ارسال شده در: پنجشنبه پنجم آذر 1388 :: 8:50 :: توسط : رها
این فتو شاپ در زمانی که آقای احمدی نژاد به سفر می روند توی روزنامه های حامی دولت خیلی مورد مصرف قرار می گیره و خیلی به کار روزنامه و آقای رئیس جمهورکمک می کنه خداوند پدر و مادر سازنده این برنامه را مورد رحمت و عنایت خودش قرار بده

الهی آمین

ارسال شده در: دوشنبه دوم آذر 1388 :: 13:52 :: توسط : رها
بشین کــــــــــه  حرفای  زیادی  دارم

بـــــــرای تــــــــــو پیشنهـــــادی دارم

 

اگــــه  یــــــه کم چاقی و  تیپت  بده

پولتــــــــــو  بی خودی به دکــــتر نده

 

لُپـــــــــای ابطحی رو دیــــده بــــودی؟

قصه ی چـــــــاقیـشـــو شنیده بودی؟

 

یهـــــــــو گـــــــرفتنـش  بــا هیکل بد

رف  تو  اوین  آلن دلـــــــون شد اومد

 

نگــــــــــو کسی بـــــــراش غذا نبرده

شک ندارم تـــــــا می تونسـته خورده

 

رژیم نگـــــیر  الان که  شیر تــو شیره

بذار  رژیــــم  بیــــــاد  تـورو  بگــــــیره

 

معجـــزه ی اوین یکی دو تـــــا نیست

کلّشو بنویسم تو صفحه جــــا نیست

 

یه جــــــایی ام هس کــه تو دنیا تکه

شنیدم اســـــــم اونجــــا کهــریزکـه

 

میگن  یکی  کــــه  حـــــاشیه نورده

یــــــــواشکی  اونجارو  کشف  کرده

 

کشف اونه کــه صدا کنه مثـل بُمب

درس مث کشف کـــریستف کلُمب

 

اونجا یه جاییه که "این "اون" میشه

کــــافــــر  اگه بره مسلمون میشه

 

فضـــــــای اونجــــا خیلی روحـانیه

پــــــــات برسه عـــوض  شدن آنیه

 

کشف و شهودی کـه میگن همینه

آدم  فقـــــط  بـــــاید  بـــره  بـبـینـه

 

فک نکنی دارم دروغ میگم هــــااااااا

کلیـپشو نشـــون دادن تــــو ســیما

 

بنده میخــــوام از ســر خیر خواهی

فـــــــرا جنــــــاحی و خدا گـــواهی

 

نــــــامه بدم به ســـــــازمــــــان ملل

یه نـــــامه ی منطـــــقی و مُســـتدل

 

بگم  جناب " بان کی مون " هاو آر یو

بنــــــده ام  از  ولایت  ابـــــــر قـــــــو

 

ســـــــــران کشورا که جمعن اونجـــا

از آسیــــــــا گــــــــرفته تـــــا اروپـــــا

 

کُلّهم اجمعین بخـــــــوان  یــــا نخـوان

بـــا  " تُوپولُف "  همّه رو  بفرس بیــان

 

بگو کــــــه سالم  برسن   به این ســر

یا اگـــــه مُردن فبهــــــــا، چــــه بهتــر

 

میخــــــــوایم از اینــــا اعتـراف بگیریم

مــــــا توی اینجـــورکـــــارا بی نظیریم

 

فـــــریب  انگـــــلیسیا رو  خــــــوردیم

دنیــــارو  دست  کــــــــافرا  سپـردیم

 

یکیش " حسین باراک اوبامـــا " ی بد

این  آدم  سیــــــــاه  روی  مـــــــــرتد 

 

من  نمی  فهمم  مگه  دینش  چشه

که ول کنـــــه بـــــره مسیحی بشــه

 

به فرض اگه یه روز همین"جرج بوش"

بیا د  بره  اوین    میشه  مثل موش

 

همون کسی که طالبانو می کشت

ریششو اندازه می گیره بـــا مشت

 

مـــا دلمون میخواد همه خوب بشن

هیکــلای تُپـــــل مث چــــوب بشن

 

رژیــم  نگیر الان که شیــر تو شیره

بذار   رژیـــم  بیـــــــاد  تـورو  بگیره

با تشکر از جواد خلیلی

 

ارسال شده در: پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 :: 13:42 :: توسط : رها

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.توی بساط همه چیز بود: غرور، حرص، دورغ و خیانت، جاه طلبی و ... هر کس چیزی می خرید و در عوض چیزی می داد.
بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را و بعضی دیگر آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم را می داد. حالم را به هم می زد.دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف بکنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم. نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد. می بینی! آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خرند.
از شیطان بدم می آمد. حرف هایش اما شیرین بود.گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت.
ساعت ها کنار بساطش نشستم و تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود .دور از چشم شیطان! آن را توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یه بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود.جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم. بلند شدم تا بی دلی ام را با خودم ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان جا بی اختیار به سجاده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود.

ارسال شده در: دوشنبه هجدهم آبان 1388 :: 16:3 :: توسط : رها

و در انتها در این سفر آقای احمدی نژاد موفق به کسب نشان دیوانگی از روزنامه ها و رسانه های دنیا شد  ما هم کسب این افتخار را به آقای احمدی نژاد و یاران ایشان تبریک می گوییم

ارسال شده در: دوشنبه بیستم مهر 1388 :: 11:4 :: توسط : رها

برای من جالب است در کشوری که همش دم از آزادی و دموکراسی و عدالت می زنند تمام سایتها و روزنامه هایی که بدون افترا زدن به کسی در این کشور کار می کردند بسته شدند امروز هم که سایت موج آزادی را فیلتر کردند و بعد دم از آزادی می زنند و بعد تمام پایگاههای دولتی و روزنامه های دولتی مثل کیهان ، ایران که کارشان تهدید ، ارعاب ، تهمت زدن آن هم بدون مدرک است در این کشور فعالیت می کنند و مورد به به و چه چه آقایان هم قرار می گیرند

واقعا این عین عدالت علی و عین دموکراسی است

ارسال شده در: سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 :: 9:30 :: توسط : رها

خاطرت هست قفس های ددان را دیروز؟

شبح بردگی پیر و جوان را دیروز؟

خاطرت هست شب تار فراموشی را؟

زخم آزادگی و دخمه ی خاموشی را؟

خصم می خواست که در بند کشد طوفان را

بند زنجیر کند قافله ی شیران را

و نفهمید که در عزم تو بی تاثیر است

شیر، شیر است، اگر در قفس و زنجیر است

گرچه از تیر بلا بال تو رنجه است هنوز

بر تن زخمیت اثار شکنجه است هنوز

گرچه این باغچه از خون شقایق پر شد

دشت از خون هزاران گل عاشق پر شد

هر نفس، مجرم صد مجرم موکد گشتیم

سالها متهم تهمت بی حد گشتیم

لیک خاموشی ما، بستر صد تندر بود

آتشی بود، ولی در پس خاکستر بود

سیل و رگبار بلا آمد و ما گل کردیم

بندها را همه مردانه تحمل کردیم

صبح آزادگی از همت ما روشن ماند

داغ نالیدن مان بر دل اهریمن ماند

هیچ از پا ننشستیم، خدا می داند

عهدمان را نشکستیم، خدا می داند

بوی آزادگی از غربتمان می آمد

خصم از وسعت این صبر، به جان می آمد

خصم مان هر چه برآشفت، به هم پیوستیم

ریشه در ریشه هم، پای ستم بستیم!

وسعت چاه بلا عرصه پیروزی شد

آخر قصه ی شب، صبح ستم سوزی شد

جان این صبح به همبستگی ما بسته است

عزت و فخر بدین حبل متین پیوسته است

دیدار همگی ما در ۲۷ شهریور روز قدس

ارسال شده در: شنبه بیست و یکم شهریور 1388 :: 12:32 :: توسط : رها

امروز یه وبلاگ فوق العاده در مورد سبزها براتون معرفی می کنم حتما بهش سر بزنید

همیشه سبز باشید

http://iranisabzpics.blogspot.com

ارسال شده در: پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 :: 9:38 :: توسط : رها

در چند روز اخیر شاهد پلمپ شدن دفتر آقای کروبی، دفتر رسیدگی به امور زندانیان سیاسی ، بسته شدن در حرم امام و تحت فشار قرار دادن بیت ایشان، جلوگیری از برگزاری سالگرد آیت لله طالقانی ، تغییر جایگاه نماز عید فطر ، دستگیری پسر آقای کروبی ، دستگیری آقایان بهشتی و الویری ، ربودن عاطفه امام و ...............

جالب این است تمامی این کارها در عرض تنها یک هفته از سوی دولت و قوه قضایه ای صورت می گیرد که تماما بوسیله رهبری انتخاب شده اند نه مردم که اگر بوسیله مردم بود چرا باید این همه ترس از مخالف وجود داشته باشد چرا آقایان باید از یک دختر 18 ساله بترسند و یا از مچ بندهای سبز ما چرا باید از یک فرد افلیج بترسند و چرا باوجود تمام ارعابها و تهدیداتی که خانواده کشته شدگان و تجاوز دیدگان را کرده اند باز هم باید بترسند

پس کجا است آن سخنرانیهای آتشین رهبری در این زمانه ظلم و فساد در کشور، آیا ایشان تنها بلدند در مورد کشورهای دیگر سخنان تند ایراد کنند؟ ولی وقتی صحبت از فساد زیر دستانشان می رسد سکوت کرده و و می گذرند

نه این عدالت علی نیست که اگر این عدالت علی باشد من خود ترجیح می دهم همان اهل کوفه بمانم تا علی تنها باشد علی کسی بود که حتی از گناه برادرش نگذشت حتی زمانی که خلخال از پای زن یهودی باز کردند بازهم گذشت نکرد و خشمش عالم گیر شد

برادران کودتا و رهبر عزیز، علی و عدل علی و کشور علی کجا و شما کجا شما هم اینک بیشتر به کشوری کمونیست می مانید تا کشوری اسلامی کما اینکه هم پیمانان آقای احمدی نژاد همگی کمونیست هستند یا لا اقل طیف گسترده ای از همان چهار یا پنج کشور باقی مانده  کمونیست هستند که سران آنها کشورهای چین و ونزوئلا است

به خود بیایید و ببینید که اسلام و انقلاب را به کجا می برید به خود بیایید....

مگر علی همان نبود که 19 سال صبر کرد برای حکومت تا تمامی مردم با او بیعت کردند و تا زمانی که حتی یک نفر با او برا ی حکومت داری مخالف بود او حکومت نکرد و امروز شما با مخالفان چه می کنید؟ آنها را می کشید زندان می کنید شکنجه می کنید تجاوز می کنید تا مخالفان دم نزنند و سکوت کنند و شما با خیالی راحت به کارهای فساد خود بپردازید

اگر علی هم می خواست می توانست در یک لحظه ابوبکر و عمر را از لب تیغ بگذراند و هر که مخالفش بود را در زندان بیفکند ولی نکرد آخر آن حکومت علی بود و این هم حکومت علی است ولی نه آن علی و نه آن گونه عی وار و علی منش این حکومت بیشتر به حکومت یزیدیان و عمروعاص و معاویه می ماند

لازمه دیکتاتوری و دیکتاتوری همین است که مرگ بر مخالف و تاب تحمل مخالف راندارند

در فیلمهای زنده یاد علی حاتمی نکته زیبا زیاد است در جایی از فیلم هزار دستان گفته می شود هرچه رحمت است در این کشور از آن حضور مولوکانه و کارهای اوست و هر چه بد بختی و فقر و فلاکت است از گناه و معصیت مردم

التماس دعا

ارسال شده در: چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 :: 9:11 :: توسط : رها
درباره وبلاگ
من فکر می کنم زندگی یک سفر است .
سفری که برای طی کردنش حتما باید به دنیا آمد
حتما باید زندگی کرد و خیلی چیزها را تجربه کرد و پشت سر گذاشت